تبليغاتX
ninimoon
khatereha

نمیدونم چرا از دیشب که رسیدم خونه تا صبح تکون خوردنات کم شده ،هر چی سر بسرت گذاشتم انگار نه انگار

عادتم دادی که صبحا موقع رفتن بابایی و بعد نماز ،وروجک بازیاتو شروع کنی ولی امروز خبری نبود مامانی!

از ساعت 7/15 تا 7/45 به پهلوی چپ دراز کشیدم تو هم لطف کردی و فقط یکی دو تا تلنگر کوچیک زدی پا شدم

7 ،8 تا لقمه نون و خامه و مربا خوردم تا با شیرینی مربا تحریک بشی و وووول بخوری

تو ماشین وقت اومدن یه کم تکون خوردی ،جوجوی من کشتی منو از نگرانی!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 9:26  توسط laleh  | 

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست


و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست.....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 12:33  توسط laleh  | 

صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید

انگار آمدن تو نزدیک است

لمس بودنت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 12:30  توسط laleh  | 

سلام جوجوی من

از امروز شمارش معکوس واسه اومدنت شروع شده

37 روز دیگه باید بشمرم تا افتخار بدی بدنیا بیای وااااااااااااااای

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 12:26  توسط laleh  |